محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1057

تاريخ الطبرى ( فارسي )

را ديدم كه با گروهى از ياران خود نشسته بود و بانگ زن پيمبر ندا مىداد كه مسلمانان سلاح برگيرند و عبد الله پسر عبد الله بن ابى بيامد و من نشسته بودم كه سلاح برگرفت و شتابان برفت و من از كمك وى نوميد شدم و برفتم و هر چه ديده بودم با حيى گفتم و او گفت : « اين كيد محمد است . » پس از آن پيمبر خدا سوى بنى نضير حمله برد و مدت پانزده روز آنها را محاصره كرد آنگاه صلح شد كه جانهايشان محفوظ ماند و مال و سلاحشان از آن پيمبر باشد . ابن عباس گويد : پيمبر نضيريان را پانزده روز محاصره كرد و چون به سختى افتادند تسليم شدند و پيمبر مقرر داشت كه جانهاشان محفوظ بماند و سرزمين خود را ترك كنند و سوى اذرعات شام روند و به هر سه نفرشان يك شتر و يك مشك داد . زهرى گويد : « پيمبر مقرر داشت كه هر كدام بار يك شتر ببرند اما سلاح نبرند . » ابن اسحاق گويد : جمعى از بنى عوف بن خزرج از جمله عبد الله بن ابى بن سلول و وديعه و مالك بن ابى قوقل و سويد و داعس كس پيش نضيريان فرستادند كه بمانيد و تسليم مشويد كه ما شما را رها نميكنيم اگر جنگ كنيد همراه شما جنگ مىكنيم و اگر برويد همراه شما هستيم ، يهودان منتظر ماندند ولى از آنها كارى ساخته نشود و خدا ترس در دل يهودان انداخت و از پيمبر خواستند كه جانهايشان محفوظ ماند و بروند و به قدر يك بار شتر از اموال خويش ببرند ، به جز سلاح . كس بود كه خانهء خويش را ويران مىكرد و آستان در را بر پشت شتر مىبرد ، همگى سوى خيبر رفتند . و بعضيشان از آنجا راه شام پيش گرفتند . از جملهء سران قوم كه سوى خيبر رفتند سلام بن ابى الحقيق و حيى بن اخطب بودند و چون آنجا فرود آمدند مردم مطيع آنها شدند .